تبليغاتX
آفتابگردان
مدیرعامل بانک صادرات عضو شورای پول و اعتبار شد

طي حکمي از سوي دکتر محمود احمدي نژاد رييس جمهور کشورمان، دکتر سيد محمد جهرمي

 مديرعامل بانک صادرات ايران، عضو شوراي پول و اعتبار شد.
به گزارش روابط عمومي بانک صادرات ايران در حکم صادره از سوي رييس جمهور خطاب به

دکتر جهرمي آمده است:«به استناد بند «و» ماده 10 قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادي،

‌اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران و پيشنهاد رييس کل بانک مرکزي ،‌نظر به

 تخصص و تجربيات جنابعالي به موجب اين حکم به عضويت شوراي پول و اعتبار برگزيده

مي شويد.»
 شوراي پول و اعتبار از ارکان مهم بانک مرکزي بحساب مي آيد که وظيفه آن

 مطالعه و اتخاذ تصميم درباره سياستهاي کلي بانک مرکزي و نظارت بر امور پولي و

 بانکي کشور است.

پی نوشت:

۱- امیدوارم مدیر عامل جوانمان به نسل جوان بانک بهای بیشتری بدهندو بیشتر

به جوانان اعتماد کنند.

۲-امیدوارم عملکردو فضای بانک صادرات سیاسی نشه!

۳-به نظر می رسه برای یک مدیر عامل داشتن روابط قوی با بالایی ها مهمترین پارامتر باشه!

۴-امیدوارم دکتر جهرمی تعصب  بانکداری را بیشتر در خودشون زنده کنند.

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در چهارشنبه 1388/08/06 و ساعت 5:54 قبل از ظهر |

مدیر عامل جدید بانکمون ،جهرمی و پیشنهادهای غیر متعارف او به دولت

خبری از گذشته:

جهرمی و پیشنهادهای غیر متعارف او به دولت:

یکسال از تغییر رئیس کل بانک مرکزی می‌گذرد. از نخستین روزی که طهماسب مظاهری ریاست این نهاد را بر عهده گرفت مشخص شد که سیاست‌های پولی و بانکی او با برنامه‌ها و سیاست‌های اعلام شده‌ی دولت اختلاف دارد. این اختلاف، به ویژه، میان مظاهری و وزیر کار در روزهای گذشته آشکارتر از قبل شد. روز سه‌شنبه این هفته، جهرمی، که تفکر غالب اقتصادی در دولت نهم را نمایندگی می‌کند، در نامه‌ی غیرمتعارفی به رئیس جمهور، خواستار برکناری خود و رئیس بانک مرکزی شد.

عدم ابلاغ کاهش سود تسهیلات که مورد نظر احمدی‌نژاد و اعضای کابینه بود و ایجاد محدودیت در پرداخت تسهیلات به بنگاه‌های زودبازده که از محورهای مهم برنامه‌های اقتصادی دولت به شمار می‌رود عرصه را چنان بر وزیر کار تنگ کرد که خواستار برکناری خود و مظاهری شده. محمد جهرمی، در نامه‌ای به رئیس جمهور که روز گذشته بخش‌هایی از آن منتشر شد، نوشت: «ادامه روند موجود در عدم ارائه تسهيلات بانکی به بخش توليد، نه به صلاح مملکت است و نه به صلاح توليدکنندگان».

بیوگرافی مدیر عامل جدید بانکمون و سوابق کار بانکی ایشان:

وي كه از ابتداي تشكيل دولت نهم، وزير كار و امور اجتماعي كابينه آن بوده است ، در سال 1337 در تهران متولد شد.

دكتر جهرمي كار مديريت اجرايي خود را از سن 21 سالگي به عنوان فرماندار شهرستان آمل، آغاز كرد.

وي در آن سنين جواني علاوه بر اينكه فرماندارآمل بود هم زمان به فرمانداري شهرستان نور نيز منصوب گرديدو در فاصله‌ سال‌هاي1358و1359فرماندار اين دو شهرستان بود.

جهرمي در اوايل 1360در حالي به سمت معاون استانداري استان مركزي برگزيده شد كه در آن زمان گستره آن استان، استان قم كنوني را نيز در بر مي‌گرفت.

يك سال پس ازآن، يعني سال 1361، جهرمي 23 ساله، استاندار استان زنجان شد كه در آن زمان استان قزوين را هم تحت پوشش داشت و بر اين سمت به مدت دو سال باقي ماند.

دكتر جهرمي در فاصله 1363 تا پايان سال 1367 يعني درست در هنگامه دفاع مقدس، استاندار استان لرستان بود كه در آن زمان در رديف استان ‌هاي جنگ‌زده محسوب مي‌شد.

وي از ابتداي سال 1367 تا اواسط سال 1368 استاندار سمنان بود و از آن زمان تا سال 1371 به سمت استانداري همدان اشتغال داشت.

دكتر جهرمي آخرين تجربه استانداري خود را در استاني سپري كرد كه اصالتاً به آن جا تعلق دارد.وي از سال 1371تا شهريور 1376استاندار استان فارس بود.

به اين ترتيب جهرمي پس از 18 سال كار مديريت اجرايي به عنوان فرماندارو استانداردر 4 دولت، عرصه فعاليت فعاليت خود را تغيير داد. دكتر جهرمي پس از فرمانداري 2 شهرستان و معاون استانداري دو استان واستانداري 5 استان (بر اساس تقسيمات فعلي كشوري) وارد عرصه مديريت علمي و برنامه‌ريزي شدو به سمت رييس دانشكده مديريت تهران منصوب گرديد.وي هم زمان معاون حقوقي مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز بوده و در كميسيون‌هاي تخصصي آن عضويت داشته است.

دكترجهرمي همچنين دبير كمسيون تدوين سند چشم انداز 20‌ساله مجمع تشخيص مصلحت نظام بوده است.

وي سرانجام به دعوت شوراي نگهبان قانون اساسي، سمت معاونت اجرايي اين شورا را پذيراشد و درهمان سمت باقي ماند تا زماني كه به عنوان وزير كار و امور اجتماعي دولت نهم از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي راي اعتماد گرفت و از سال1384 تا كنون در همين سمت باقي مانده است.

محمد جهرمي در عرصه علم و دانش داراي درجه تحصيلي كارشناسي مديريت دولتي و كارشناسي ارشد همان رشته است.

وي دكتراي خود را در رشته مديريت استراتژيك از دانشگاه عالي دفاع ملي، (يعني تنها دانشگاهي در كشور كه كرسي دكتراي مديريت استراتژيك را تدريس مي‌نمايد) اخذ نموده است.

وب سایت شخصی دکتر جهرمی http://drjahromi.ir

 پی نوشت: هرچند که برای قضاوت زوده ولی احساس بدی نسبت به این مدیر عامل جدیدمون دارم فقط یه چیز می دونم خدا خودش به خیر کنه؟به قول خود دکترجهرمی به من می خورد که بانکی باشم!من خیلی نگران هستم!

وب  سایتشم کار نمیکنه!فقط آدرسو زدم داشته باشید.!

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در چهارشنبه 1388/07/15 و ساعت 5:48 قبل از ظهر |
رستنی ها کم نیست

من وتو کم بودیم

خشک پژمرده تا روی زمین خم بودیم

گفتنی ها کم نیست

من وتو کم گفتیم

مثل هذیان دم مرگ از آغاز

چنین درهم وبرهم گفتیم

دیدنی ها کم نیست

من و تو کم دیدیم

بی سبب از پاییز

جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم

چیدنی ها کم نیست

من وتو کم چیدیم

وقت گل دادن عشق روی دار قالی

بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم

خواندنی ها کم نیست

من وتو کم خواندیم

من وتو ساده ترین شکل سرودن را

در معبر باد با دهانی بسته واماندیم

من و تو کم خواندیم

من وتو واماندیم

منو تو کم دیدیم

من و کم چیدیم

من وتو کم گفتیم

وقت بیداری ی فریاد

چه سنگین خفتیم

من وتو کم بویدم

من وتو اما در میدان ها

آنک اندازه ما می خوانیم

ما به اندازه ما میبینیم

ما به اندازه ما می چینیم

ما به اندازه ما می گوییم

ما به اندزاه ما می روییم

من وتو خم و

درهم نه و

کم هم نه و

که می باید با هم باشیم

من و تو حق داریم در شب این جنبش

نبض آدم باشیم

من وتو حق داریم

که به اندازه ماهم شده

باهم باشیم

گفنتی ها کم نیست....

منبع : از کتاب  دریا در من.شهيار قنبري

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در سه شنبه 1388/07/14 و ساعت 5:26 قبل از ظهر |

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در سه شنبه 1388/07/07 و ساعت 5:16 قبل از ظهر |

زندگی

زندگی کوتاهتر از آن است که به خصومت بگذرد

و قلب ها گرامی تر از آ نند که بشکنند

آنچه از روزگار به دست می آید با خنده نمی ماند

 و آنچه از دست برود با گریه جبران نمی شود

 فردا خورشید طلوع خواهد کرد

 حتی اگر ما نباشیم...

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در سه شنبه 1388/06/31 و ساعت 7:17 بعد از ظهر |
   اين روزها حال همه ي ما خوب است اما تو باور نكن

                               .

                               .

                               .

                               .

                               .

                               .

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در چهارشنبه 1388/06/25 و ساعت 5:47 قبل از ظهر |

چرچیل یه جمله خیلی قشنگ داره می گه سخت ترين كار دنيا ، محكوم كردن يك احمق است..ببخشید که بی ادب شدم ولی کار کردن با برخی انسانها چنین حسی را برای آدم تداعی می کنه.دوست عزیزی می گفت تو می تونی یک انسان خفته را بیدار کنی ولی کسی که خودش را به خواب زده هرگز نمی تونی بیدار کنی....انسان چیزی نیست مگر انتخاب ....برخی از نا مدیران از علم مدیریت فقط توجیه را یاد گرفتند هرچند که اصل توجیه هم از نظر من تو علم مدیریت جایی نداره ...همیشه فکر می کردم برخی از وکلای مدافع شب را روز و روز را شب ، مرده را زنده و زنده را مرده می کنند....این یکی از هر وکیلی وکیل تره!

وقتی یه اعتراض منطقی می کنی شروع به تخریب شخصیت می کنند و هروصله ای  را به تو می چسبانند فقط برای اینکه خفه بشی ! و یادت باشه دیگه برای کسی شاخ نشی!فقط باید یه بزغاله خوب باشی!دارم به این فکر می کنم که پیشنهاد من منافع کدوم عزیزی رابه خطر می انداخت!

این روزها کارم شده است تلقین کردن ، بلکه بتونم یه خورده مثبت تر فکر کنم!

سعي كنيم اگه زيبا زندگي نمي كنيم حداقل زيبا فكر كنيم! سعی کنیم عظمت در نگاه ما باشد نه در آن چیزی که به آن می نگریم!

من اگر روزی یک مدیر شدم انحصار طلبی را در سازمان حذف می کنم! قسم می خورم!!!

 از باغ مي برند چراغاني ات كنند

تا كاج جشن هاي زمستاني ات كنند 

پوشانده اند صبح تو را ابرهاي تار

تنها به اين بهانه كه باراني ات كنند 

يوسف! به اين رها شدن از چاه دل مبند

اين بار مي برند كه زنداني ات كنند 

اي گل !! گمان مكن به شب جشن مي روي

شايد به خاك مرده اي ، ارزاني ات كنند 

يك نقطه بيش  فرق رحيم و رجيم نيست

از نقطه اي بترس كه شيطاني ات كنند 

آب طلب نكرده هميشه مراد نيست

گاهي بهانه ايست كه قرباني ات كنند 

 

                                                            شعر از:   "فاضل  نظري"

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در جمعه 1388/06/13 و ساعت 10:18 قبل از ظهر |

ایستاده در خواب

من فصلها را نمیشناسم
روزهای هفته را بلد نیستم
اعداد را درست نمیتوانم بشمارم
مادرم دستانم را میگیرد
میگوید امروز شنبه هست
هر روز یک انگشت از دستت را بشمار
یک دستت که تمام شد
به این شصت دست دومت که رسیدی
غروب که شد میایم و با هم به خانه میرویم.

مادر رفت و تا رسیدن به در تماشایش کردم
و به انگشتهای دستم که خیلی زیادند نگاه میکنم

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در یکشنبه 1388/06/08 و ساعت 5:31 قبل از ظهر |

سلام

هوا چقدرگرم است ... تَش می بارد ... خرما پزون است ... هَل هَل زنان است ... خر تَب می کند ، یاد آن روزها که سگ سینه پهلو می کرد ، بخیر...

این کولر های شعبه ما هم که آخرش درست بشو نیست!

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در دوشنبه 1388/05/26 و ساعت 10:0 قبل از ظهر |
همکار جان یه ؟
شما هم وقتی می خواهید مرخصی بگیرید سیم جینتان می فرمایند ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!
حق یک ماه مرخصی را باید شکنجه بشوید تا شاید یک ساعت مرخصی ساعتی بگیرید؟
دیگه دارند ان روی .. مرا ...

واقعا نیرو ندارند یا اینکه زورشان به نیروهای اراذل و اوباششان نمی رسد (منظورم نیروهایی هستند که دائما سوهان به عقربه های ساعت بانک می کشند) بعدش هم توسط یک فنر می پرند بالا می شوند ماده 17

پی نوشت:این نظر وجدان همیشه بیدار یه کارمند بانک بودکه خیلی به دلم نشست...بابا ای ول خیلی با حال بودشما نظرتون درمورد مرخصی رفتن کارمندای بانک چیه؟

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در چهارشنبه 1388/05/21 و ساعت 7:16 قبل از ظهر |
 برای پرنده
 
ای آنکه زبرگریز پاییز
رنجیدی و عازم بهاری
سرد است هوای بی تو ماندن
افسوس که چاره ای نداری
دردانه من خدانگهدار
یادت نرود کازین دیاری
اینجا و من و ریشه های این باغ 
آنجا تو شکوفه برسر آری
اینجا من و باغبانی سرو
آنجا تو صنوبری بکاری
اینجا من خسته  ی پیاده
آنجا تو توسن وسواری
آنجا تو و آسمان پرواز
اینجا قفس و من و قناری
آنجا تو و چشمه های پرآب
اینجا من و چشم انتظاری
تو صاعقه ی بهار فردا
من سابقه ی امیدواری
همراه بنفشه و اقاقی
برگردی و تحفه ای بیاری
سالک به پرنده خواند این شعر
 هنگام سفر به یادگاری 
 
پی نوشت: امروز بهترین همکارم از پیشم رفت!من خیلی دلم می سوزه !او انسان بزرگی بود! مثلش دیگه پیدا نمی شه! کاش زودتر با اون آشنا می شدم تا ازون خیلی چیزهای خوب خوب یاد می گرفتم! ولی اون رفت و من دیگه هیچ وقت نمی بینمش  و دیگه نمی تونم ...
دوباره تنها ماندم، با جهان غریبه شدم،حس بدی دارم!پرپرواز کجاست؟
+ نوشته شده توسط آفتابگردان در سه شنبه 1388/05/06 و ساعت 5:6 بعد از ظهر |

لب خلیج نشسته ام ، خلیجی که این روزها ما چپ و راست همیشه بر فارس بودنش تاکید می ورزیم، راستی چه شد که چادر نشینان دیروز و ساکنان بلندترین برج های امروزی، این گونه به نام این آب، بند کرده اند ؟ ما چه ساده بودیم که فکر می کردیم  مسلمانی دولتمردان این کشورها، حافظ منافع ملی ماست...

پی نوشت:این مطلب پستی از وبلاگ تا لب بحر است و انتشار این مطلب را بهانه ای کردم برای معرفی وبلاگ آقای دکترغلامرضا خاکی که قلم زیبای این استاد منو  همیشه به دنیای دیگری می بره امیدوارم شما هم از خوندن مطالب ایشون لذت ببرید.

تا لب بحر

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در دوشنبه 1388/05/05 و ساعت 8:13 قبل از ظهر |

 گیرم که...

گیرم که در باورتان به خاک نشستم و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است؛ با ریشه چه می کنید؟

گیرم که بر سر این بام، بنشسته در کمین پرنده ای، پرواز را علامت ممنوع می زنید؛ با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟

گیرم که می زنید، گیرم که می برید، گیرم که می کشید؛ با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در سه شنبه 1388/04/23 و ساعت 6:20 بعد از ظهر |

" به پسرم درس بدهید . او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بگویید، به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می شود. به او بیاموزید که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست. می دانم که وقت می گیرد اما به او بیامورزید که اگر با کار و زحمت خویش یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین 5 دلار بیابد.

به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد. از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید. اگر می توانید به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید.به او بگویید تعمق کند. به پرندگان در حال پرواز در آسمان دقیق شود. به گلهای درون باغچه و زنبورها که در هوا پرواز می کنند دقیق شود. به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردنکشها، گردنکش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند. به پسرم یاد بدهید که همه حرفها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند. ارزشهای زندگی را به پسرم آموزش دهید. اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند.به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد. به او بیاموزید که  می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست. به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد. در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید اما از او یک نازپرورده نسازید. بگذارید که او شجاع باشد. به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد. توقع زیادی است اما ببینید که چه می توانید بکنید، پسرم کودک کم سن و سال خوبی است".

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در یکشنبه 1388/04/21 و ساعت 6:40 بعد از ظهر |

دل نوشته های یه همکار بانکی !

راستش وقتی به استادم می گم که کارمندم نمی رسم به کلاسها لطفا حذفم نفرمایید
استادان گرانقدر می فرمایند:: مشکل خودتونه !!!!
نا شکری نباشه مثل اینکه کارمند بودن مشکل شده
وقتی ببینی که آقا یا خانوم ایکس با اینکه راندمان کاریه پایینی داره عدد ساعت اضافه کاریش بالاتره!! وقتی مظلوم باشی و از مظلومیتت به نفع سازمان استفاده بشه وقتی حتی تعداد سند هم ملاک نباشه وقتی به قول شما اگه من پر کار یه روز در محل کارم نباشم به قول معاون شعبه مون واویلا شعبه فلج شد بیا...
وقتی که بخوای دندون جراحی کنی برا هر دندونت 4 روز استراحت لازم باشه اما به جای مرخصی حتی استعلاجیت!! از مرخصی تحصیلی استفاده کنی تا بتونی حداقل امتحانتت رو یه جوری حلش کنی وقتی که مشتری بهت حتی فحش ناموسی داد و از اون ور رفت به دفتر ریاست جمهوری شکایت کرد یا به فرمانداری گریزکی زد و اون وقت پرونده کارمند فحش شنیده بدبخت مظلوم مستقیما از دفتر فرمانداری توبیخ خورد .. وقتی حراست باشه اما جلوی دوربینهای بانک از مرد نامحرم کتک بخوری اما نتونی حتی مطرحش کنی وقتی که کسر آوردی حتی 10000 ریال باید بدی اما بخور بخورها و رشا وارتشاها مشخص نشن!! وقتی فرزند شهید باشی اما بخوای اعتراض کنی مستقیم توو چشمات زوول بزنن بگن فلانی مواظب حرف زدنت باش وگرنه!!! وقتی که بمیری پشت باجه جوون بدی و اجازه نداشته باشی از جات جم بخوری اوون یکی اوونجا زمان رو بسابه وقتی دست درزا کنی ماده مایع مخدره ای بنام چای رو بخوری که هم رفع گشنگی کنه هم رفع تشنگی مشتری سرت داد بزنه نخور فلانی کار منو راه بنداز اوون ور یه هوو صدا میاد یا ابالفضل نوبت من کی می رسه!!!(به ادای کلمه ابالفضل حتما دقت کنید) بعد سرت داد بزنن که زود باش چی کار می کنی ...

آیا مشتری هاجراتش رو دارن این کار ها رو در اداراتی مثل دارایی و مالیات هم مرتکب بشن؟؟؟
این فرجه رو کی ایجاد کرده ؟؟؟ چرا یه جایی نیست که به شکایت کارمندها برسن ؟؟؟ از رییس توسری خور از مشتری توو سری خور.. از شدت کار بی رمق فقط یه لحظه بعد از این همه افکار با صدای بلند از ته قلبم داد می زنم ای خدا درآغوش گرمت مرا جای بده ترجیح می دهم هر شب همبستر با تو باشم تا با غصه هایم با خستگیهایم با شکوه هایم
کاش یه عده همکارهام که بعداز صفر کردن صندوقها بی محابا با صدای بلند می گم : ای خدااااااا اینجا بودند و می دیدند شوخی نیست دارم کسی رو صدا می زنم که بهترین شنواست
همکار خوبم خدا قوتت باشه دل قوی دار خدا هر لحظه کنارته بغل دستت توو باجه ات زود تر از تو مستقره همه چیز ها رو می بینه احساسش سبزتر از احساس ما قلبش پر نور تر از قلب ماست خدا با ماست!!!

برگرفته از نظرات وبلاگ کارمند بانک ملی

نظر خونندگان عزیز:

شادن:وای وای نگین تو رو خدا همین امروز رییس گوشی تلفن رو داد دستم که از اعتبارات زنگ زده بودند در حین اینکه به تلفن جواب می دادم به کارای مشتری ها هم می رسیدم اما این وسط یه آقایی هر چی از دهنش دراوومد نثار بنده نمودند با کمال احترام!!!!! یاد حرف قشنگی از استادم افتادم ( واحد انقلاب اسلامی ) :: علت این که ایران هنوز به اون پیشرفت آرمانی نرسیده با وجود این همه شهید و کشته و مشروطه مشروعه و انتخابات و انقلاب اینه که ما ((((اغلب)))) ایرانیها خشن هستیم خودخواهیم و فقط به خودمون فکر می کنیم ..یاد اوون کشیکی افتادم که می خواست دنیا رو عوض کنه !!!!!اما......
کجایند مردان بی ادعا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ساسان:تفاوت مدیریت ایرانی و ژاپنی ( آموزشی )

اگر مدیریت را به یک نردبان تشبیه کنیم که با بالا رفتن از اون ما ترقی و پیشرفت میکنیم تفاوت اون نردبان در ایران و ژاپن به شکل زیر است:

در ژاپن تعداد زیادی از افراد دارن از نردبان پشت سر هم بالا میرن. هر فردی به نفر بالاترش کمک میکنه و به سمت بالا هولش میده تا پله بالاتر برای خودش خالی بشه و اون هم پیشرفت کنه. هر فرد با کمک به فرد بالاتر از خودش هم موجب پیشرفت اون میشه هم فضای ترقی و پیشرفت را برای خودش باز میکنه.

اما ایران:
همه دارن از نردبان ترقی و پیشرفت بالا میرن!!!!!!
اما هر فرد برای خالی کردن پله بالاتر از خودش فرد زیرآب فرد بالاتر از خودش را می زنه.و اون را از بالا به پایین میکشه!!! تا فضای برای پیشرفت خودش باز بشه

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در شنبه 1388/04/06 و ساعت 6:45 قبل از ظهر |

بانک صادرات تولدت مبارک

 

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در سه شنبه 1388/03/19 و ساعت 10:53 بعد از ظهر |

دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید

دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
گر مهر ز بیگانه ببیند خوشش آید
مغرور که نامش به جهان باقی نیست
گر خواهش شرمانه ببیند خوشش آید
الیاس که گر سر بدهد عاشق و مست است
گر مست به میخانه ببیند خوشش آید
ساقی که رخش در میم افتاد چنین گفت
دستی چو به پیمانه ببیند خوشش آید
ایزد که همان مبدا نیکی به جهان است
نیکی چو در این خانه ببیند خوشش آید
هر کاو ز جهالت کند ای دوست خطایی
گر بخشش مردانه ببیند خوشش آید
اندر خم زلفت به ضلالم نظری کن
گر دل به سرت شانه ببیند خوشش آید
وی عقل بدان در دل ما ایزد منان
گر هستی مستانه ببیند خوشش آید

شاعر :الیاس دوامی 

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در پنجشنبه 1388/03/07 و ساعت 7:15 قبل از ظهر |

طرح نو برای تكریم ارباب رجوع در بانكها با استقرار سیستم صف!!!

تو شعبه شما چه خبره؟

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در دوشنبه 1388/03/04 و ساعت 7:17 بعد از ظهر |

سوسمار خوردن اعراب تهمت نیست!

لطفا خانم ها نبینند!

 تصاویری مستند از سوسمار خواری اعراب !

 

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در جمعه 1388/03/01 و ساعت 2:13 بعد از ظهر |

شنیده‌ام که رفته‌ای بهار را میان مرزهای تازه جست‌وجو کنی؟

بهار را چنین خیال کن که یافتی!

تو جان خسته را چه می‌کنی؟

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در چهارشنبه 1388/02/30 و ساعت 7:50 بعد از ظهر |

بدون شرح!!!!!

نظر خوانندگان عزیز:

سیدرضا موسوی:سر که سهله اگه کل بدن این آدم هم زیر گل بره ولی کار ارباب رجوع فقط در حد همین کارهای نمادین و شعاری انجام بشه مثل همین الان فایده ای نداره !مردم دنبال انجام شدن کارهاشون هستن نه تعظیم کارمندان در حد زیر گل رفتن سرشان ، ولی اکثر مدیران همین رو ترجیح میدهند !
این آقا اگه سرش بالا باشه فکر کنم بهتر بتونه کار خلق اله رو انجام بده !!

م.فضلی:این عکس بیشتر به این می مونه که اخلاق کبکی رو معرفی کنه آدمهایی که اصلا از دور و برشون خبر ندارن...حالا اگه در این موضوع هم کاربرد داره حرف دیگه ایه!!

عبدالهی:آقا زیاد منفی نباشیم . یه برداشت آزاد دیگه هم میشه از این تصویر داشت . شاید این آقا دنبال چیزی اونجا میگرده مثلا لانه مورچه . سلام مورچه! 

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در پنجشنبه 1388/02/24 و ساعت 9:23 بعد از ظهر |

بدون شرح!!!!!!!

نظر خوانندگان عزیز:

صمدی:جای شکرش باقی که گاهی یک چیزی مثل اون دیوار با همه ... هنوز پابرجا هستش ..
خوش باشید

سیدرضاموسوی:نکن این کارها رو
حالا که همه خوشحالند که جلوی نشتی سوراخ دیوار را گرفته ایم این کارها چه معنی دارد .
راستی دقت کرده اید از ابتدای سال تا حالا فقط چقدر خرج چاپ پوستر "سال اصلاح الگوی مصرف" و تبلیغات و لیبل پشت ماشینها و .... شده است !

ساسان م:ما عادت داریم که معمولا جلوی جنگل می ایستیم و میگیم ما که درختی نمی بینیم!!!
ما عادت داریم کت را بی خیال شیم و دگمه رو دو دستی بچسبیم.
ما عادت داریم...

...:پترس فداکار هم پترسهای قدیم !!!!!!

 

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در دوشنبه 1388/02/21 و ساعت 7:44 بعد از ظهر |

وهمانا ...

و همانا گاو را آفريديم تا انسان هيچ وقت احساس نکند خيلي نفهم است

و الاغ را آفريديم تا خوشحال باشد که از انسان خرتر هم هست،

و موش را تا فکر نکند خيلي ترسوست،

و ميمون را تا هيچ وقت احساس نکند فقط اوست که بي دليل مي خندد.

و همانا انسان را آفريديم و به او عقل داديم و دستور داديم برود آدم شود،

و دوهزار سال فکر کرد و آدم نشد،

و فرشتگان گزارش دادند که از گاو نفهم تر، از الاغ خرتر و از موش ترسو تر است؛

و بعد از آن همه ء ميمونها مطمئن شدند که بي دليل نمي خندند.

و خداوند داناست، و زندگي زيباست، و شما نمي دانيد.

و خداوند تواناست، و همانا شما را آفريديم چون زورمان مي رسيد؛

اي کساني که ايمان آورده ايد، انقدر زور نزنيد، زورتان نمي رسد،

و اين همين است که هست، اگر نمي خواهيد، برويد بميريد؛

و اگر مي خواهيد، پس ديگر نق نزنيد،

و انقدر فکر نکنيد، کارتان را بکنيد، و با خودتان حال کنيد، شايد رستگار شويد

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در دوشنبه 1388/02/21 و ساعت 7:19 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در دوشنبه 1388/02/14 و ساعت 8:20 بعد از ظهر |

هدیه ای از یک ناشناس

نظر خوانندگان عزیز:

عبدالهی:

۱- داشتن گردن کلفت
2. داشتن سبیل از بنا گوش در رفته
3. داشتن اضافه وزن
4. داشتن نیسان یا وانت بار
.............. دیگه بقیه اشو خودتون بهتر میدونید ..........

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در سه شنبه 1388/02/08 و ساعت 6:25 بعد از ظهر |
 
واژه نامه آدم رک و راست
 
 
بلندآوازه: آماج تیرهای حسادت و کینه ورزی و تحقیر.
suitably plased for the shafts of malice envy and detraction:illustrious

........به نظرمیرسه این سطور درایران همه ما باید منتظر نیش و کنایه و ضربه ! باشند .وتمامی این علایم نشانگر رشد و پیشرفت است!

منبع :زبان سرخ

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در جمعه 1388/02/04 و ساعت 7:16 بعد از ظهر |

واژه نامه آدم رک وراست

بدوی: قومی که عقیده دارند(صداقت بهترین سیاست است.)

primitive : People who believe that 'honesty'  is the best policy

با ادب:کارکشته در فن و هنر ظاهرسازی

polite:Skilled in the art and practice of dissimulation

اعتراض: یکی از بی شمار روشهایی که ابلهان برای از دست دادن محبت مدیران ودوستان خود انتخاب میکنند.

پی نوشت۱: از خواندن این متن به این نتیجه رسیدم که من تا حالا چقدر بدوی وابله بودم. ای خدا پس من کی می خوام عاقل بشم...

نظر خوانندگان عزیز:

عبدالهی:اگه صادق بودن و رک بودن بدویت است پس بهتره که آدم بدوی باشه تا شارلاتان و حقه باز  من خودم بالشخصه ترجیح میدم بدوی به نظر برسم تا شارلاتان
ساسان:صداقت مثل هلو می مونه و آسیبهایی که انسان بابت صداقت می بینه همون هسته هلو. این یه واقعیته که گاهی شرایط خاص جامعه ما رو مجبور می کنه که صادق نباشیم و انسانهایی که با صداقت هستن معمولا از این صداقتشون ضربه هم میخورن. ولی مهم اینه که توی هر شرایطی با همه و از همه مهمتر با خودمون صادق باشیم. دنیای پر از صداقت یک دنیای ایده آله ولی ما توی دنیای امروزی باید واقع گرا باشیم نه ایده آل گرا.
من سعی می کنم در هر حالت صداقت داشته باشم. سعی میکنم.

جواد:قانون جذب متافیزیک:به هر چیز فکرکنی،احساس کنی و احساسش رو قوی تر کنی،یدستش میاری.
کسی که صداقت داره،رک و راست هم هست مثل فوتبالیستی هست،که تکنیکی و زییا یازی میکنه!ولی دروغگو مثل فوتبالیستی هست که بدلیل نداشتن خلاقیت و تکنیک برتر مجبور روی حریف خطا کنه!
اما ساده لوحی هم با صداقت یکی نیست!

م.فضلی:به نظر من هر سه حالت هم خوبه گاهی باید با ادب باشیم گاهی معترض و گاهی هم صادق هرسه به نظر من یه جاهایی خاص به درد بخورن نباید بگیم که یکی از سه تا یا هیچکدام بهتره!!! طبیعت بهترین معلم ما انسانهاست گاهی زلزله میشه گاهی هوا اونقدر صافه که ساعتها محو تماشامی شیم گاهی هم ابری و بارونی .......بهاری باشین

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در جمعه 1388/01/28 و ساعت 9:21 قبل از ظهر |

خبرهای قار قار نیوز

سلام.امروز ولوله ای تو شعبه ما بود.انگار آخر زمون شده بود.می گن بین بانک صادرات استانها اصفهان واردبیل اولین استانهایی هستند که قراره خصوصی بشند.فکرشو بکنید اصفهان خصوصی می شه تهران دولتی باقی می مونه.من که نمی دونم ولی این جور می گند.قارقارنیوز  امروز می گفت از حدود ۲۵۰شعبه استان قراره ۲۰۰تاشو که سود دهی نداشتند ببندند  کلی از نیرو های انسانی هم باید تعدیل بشند.

قارقار نیوز می گفت قراره کارمندای ضعیفترو با ۱۵ سال سابقه کار بدون پاداش بازنشست کنند.ای خدا قراره چه بلایی سرمون بیارند.احتمالا اول از وبلاگنویساشون هم شروع می کنند.

یکی دیگه می گفت ساعتهای کاری بانک عوض می شه باید کلی تو شعبه وایسیم . یکی دیگه می گفت دیگه نمی تونیم انتقالی به استانهای دیگه بگیریم.نمی دونم چرا ایندفه اول از ما شروع کردند!راستی اگه خصوصی بشیم چی می شه؟ شاید هم هیچی؟پس برای چی می خوایم خصوصی بشیم؟پس حتما یه جورایی می شه!یاد این جمله بزرگان افتادم که سازمانها در برابر تغییر مقاومت می کنند.

قارقار نیوز میگفت الان پنج روزه که لیست پاداشهای ما رو میز مدیر عامل است و مدیر امضاش نمی کنه گفته از کارمندان راضی نیستم.ای خدا.... حیف که مدیر خواننده وبلاگ من نیست وگرنه براش می نوشتم قول می دم از این به بعد کارمند خوبی بشم خدایی این لیستو امضاش کن.آخه می دونید مدیرمون خیلی باحاله.از کاراش خوشم می یاد!

خب ممنونم از اینکه نشستید خبرهای  همکارم قار قارنیوز را خوندید...شب بخیر .خوابای خوب ببینید!

نظر خوانندگان عزیز:

صمدی:سلام
راستش قبلا هم شنیده بودم که امکان داره چنین حالتی پیش بیاد که مناطق بانک صادرات به صورت یک شرکت زیر مجموعه بانک صادرات عمل کنند ..
البته ابه نظرم بعید می یاد که تعدیل نیرو و تعطیلی شعب در این سطح وسیع به این زودی امکان پذیر باشه ...
مطمئنا شرایط کاری ما با کارکنان بانکهای خصوصی نزدیک خواهد شد ..
امیدورام که این فرصتی خوبی باشه برای حضور و نقش افرینی دوستان و همکارانی چون شما ...

م.فضلی:خوب به قول آقای صمدی خصوصی شدن بانک صادرات هم مثل بانکهای دیگه که خصوصی شدن یا قراره خصوصی بشن .میشه دیگه مگه غیر از اینه؟
در هرحال برای بانک صادرات ارزوی موفقیت دارم
-- خدا مثل همیشه یاورمونه و
و بعدش هم ارم بانک ان شالله سر جاشه و می درخشه

بینش:سلام.
1.سازمانها درمقابل تغییر مقاومت نمیکنند .کارکنان مقاومت می کنند.
2.اینکه وبلاگ نویسها روتعدیل میکنند حتمیه !من و شما که کارمون تمومه .
3.ممنون از قارقار نیوز
خسته نباشین.

موسوی:امیدوارم وضعیت بانک صادرات با خصوصی شدن بهتر از قبل بشه چه برای مشتریان چه برای کارکنان

به هر حال اگه قرار باشه وضعیت بدتر بشه و یا تغییری نکنه این همه بگیر و ببند برای چی بود دیگه ! همون بانک صادرات دولتی که همه بهش عادت هم کرده بودن بهتر بود که !

امیدوارم ، شما هم امیدوار باشید

ساسان م:پروسه خصوصی سازی یک بحث مهم و کارشناسیه. مثل هدفمند کردن یارانه ها.
اگر دولت مقداری سعه صدر به خرج بده و کارشناسی بیشتری انجام بده به نتایج بهتری میرسه. نمیشه در مورد هر مسئله ای به سرعت تصمیم گرفت و به مرحله اجرا گذاشت.
به هر حال پروسه خصوصی سازی به مرور شامل حال همه میشه. بحث طرز برخورد با این مسئله است. البته در صورت وقوع این امر جای دوستان باسوادی مثل شما محفوظه.
کسانی باید نگران باشن که بنیه علمی و کاری بالایی ندارن.
اگر خصوصی سازی شروع بشه شما زودتر پله ها رو ترقی میکنی و زود میرسی به اونجایی که باید برسی. این رو من بهت اطمینان میدم.

جواد:به عنوان یک نمونه از بانک های خصوصی، بانک پارسیان فروردین 1379 تاسیس شد.بعد از 8 سال(سال87) به عنوان نهمین شرکت برتر و سومین بانک خصوصی کشور شناخته شد.سرمایه این بانک در حال حاضر 7500 میلیارد ریال می باشد.نه تنها مطالبات معوق ندارد بلکه بیشتر شعب پارسیان مازاد منابع نیز دارند!
اما بانک صادرات ایران!!!
بعد از انقلاب یکی از معدود بانک هایی که بدون ادغام شدن با بانک دیگری(قابل توجه همکاران بانک ملت و تجارت) دولتی شد. در حال حاضر صادرات با بيش از 16 هزار ميليارد ريال سرمايه، از 3300 شعبه در داخل كشور و 30 شعبه و واحد بانكي فعال در خارج از كشور برخوردار می باشد.(خود شما پتانسل بانک صادرات را با نیروی فعلی پارسیان مقایسه کنید؟؟!!با آزادسازی این پتانسیل پیشرفت می کنیم؟؟!!)
خصوصی شدن با فروش اموال مازاد،تعدیل نیروی انسانی و ادغام شعب منافاتی نخواهد داشت.و کلا کوچک شدن هدفمند هر سازمان کنترل ورسیدگی به امورات آن سازمان را تسهیل و تسریع خواهد نمود.

محسن:احتمالا بانک صادرات خصوصی زیر نظارت دولت و در راستای سیاستها و تصمیمات دولتی خواهید داشت.
پس چه علی خواجه چه خواجه علی!
زیاد نگران نباش . قرار نیست تغییرات عمده ای رو ببینید.
آنچه مسلمه فقط دست به اخراج و تعدیل تقویت میشه.
ما بانک ملی ها که تا ابد دولتی خواهیم ماند .تازه قراره دولتی تر بشیم

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در سه شنبه 1388/01/25 و ساعت 9:40 بعد از ظهر |

صلاحیت گیرندگان وام طرح های زودبازده ؟!

بسم الله الرحمن الرحیم

حوظه محترم اعتبارات

با سلام واحترام

اینجانب ...... مجری طرح پرورش شترمرغ واقع در شهر برف انبار از تبایع فریدونشهر که مبلیغ ۴۰۰۰۰۰۰۰۰میلیون ریال تحصیلات تصویب وتاکنون مبلغ ۳۰۰۰۰۰۰۰۰میلیون ریال دریافت نموده ام وبه دلیله سررسید شدن وام در ۱۴/۵/۸۷ خواهشمند است مدت ۶ ماه دوران مشارکت را تمدید نمائید.

پی نوشت۱: متن بالا نوشته یکی از مشتریان بانک است که از طرح های زود بازده (بخوانید دیر بازده) استفاده کرده و جهت تمدید وام ایشان به بانک ارائه شده بود!!!همیشه صلاحیت گیرندگان این قبیل وام ها برایم سوال بوده است؟(حداقل چهار غلط املائی در یک متن ساده که برای ایشان دیکته شده بود)به مبلغ وام جهت طرح ایشان توجه کنید!به نظر شماچند درصد این وام ها سوخت الوصول شده و می شوند؟و همیشه از خود پرسیده ام براستی صرفنظر از سود و زیان بانکها این وام ها تا چه اندازه در رشد و شکوفایی و توسعه اقتصادی کشور موثر بوده است؟و براستی تا کی  بودن؟

نظر خوانندگان عزیز:

محمد جواد غریبی:باسلام ودرود وافر-بخوانید برباد ده؟

ساسان م:با اینکه برای دولت ثابت شده که این وامها شدیدترین ضربه رو بر پیکر اقتصاد کشور وارد میکنند اصرار آنان را برای دخالت در اقتصاد نمیفهمم. 

م.فضلی:خوب فلش زودبازدهی روبه طرف مشتریا بچرخونیم بهتر نیست ؟؟؟؟؟؟؟

سید رضا موسوی:مگر انتظار دیگری از پرداخت این نوع تسهیلات داشتید ؟

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در پنجشنبه 1388/01/20 و ساعت 7:0 بعد از ظهر |

بهشت و جهنم شعبه من!

شخصی ازپروردگار درخواست نمود به او بهشت و جهنم را نشان دهد . خداوند پذیرفت و او را وارد اتاقی نمود که مردم در اطراف یک دیگ بزرگ غذا نشسته بودند .
همه گرسنه و ناامید و در عذاب بودند . هر کدام قاشقی داشتند که به دیگ می رسید ولی دستۀ قاشق ها بلند تر از بازوی آنها بود به طوری که نمی توانستند قاشق را به دهانشان برسانند ٬ عذاب آنها وحشتناک بود . آنگاه خداوند به او گفت اینک بهشت را به تو نشان می دهم ٬ او به اتاق دیگری که درست مانند اتاق اولی بود وارد شد . دیگ غذا ٬ جمعی از مردم و همان قاشق های دسته بلند . ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند . آن مرد گفت: نمی فهمم چرا مردم در اینجا شادند در حالی که شرایط با اتاق بغلی یکسان است ؟

خدا تبسمی کرد و گفت: خیلی ساده است ٬ در اینجا آنها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنند . هر کسی با قاشقش غذا در دهان دیگری می گذارد چون ایمان دارد کسی هست غذا در دهانش بگذارد .

+ نوشته شده توسط آفتابگردان در سه شنبه 1388/01/18 و ساعت 8:23 بعد از ظهر |